محمد ابراهيم آيتى

103

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

شما مرا در اين راه كمك مىدهد تا برادر من ، و وصى من ، و خليفهء من [ 1 ] در ميان شما باشد ؟ ( تا برادر من و وصى من و وزير من و وارث من و خليفهء من پس از من باشد [ 2 ] ) . پس احدى از آنان وى را پاسخ نداد ، امّا من كه از همه خردسالتر ، و كم جثّه‌تر و كودكتر بودم گفتم : يا رسول اللّه ! من تو را در اين كار يارى مىدهم ( پس گفت : بنشين ، و سپس گفتار خويش را تكرار كرد و همچنان خاموش ماندند تا من گفتار نخستين خود را بازگفتم ، پس گفت : بنشين . و بار سوم سخن خود را بر آنان تكرار فرمود ، و احدى از ايشان حتّى به يك حرف وى را پاسخ نگفت ، و باز من برخاستم و گفتم : يا رسول اللّه ! براى يارى تو در اين امر آماده‌ام [ 3 ] ) . پس گردنم را گرفت و گفت : هان اين است برادر من ، و وصىّ من ، و خليفهء من در ميان شما ، پس از وى بشنويد و فرمانش را ببريد . پس جمعيّت بپاخاستند و مىخنديدند و به أبو طالب مىگفتند : تو را امر كرد كه از پسرت بشنوى و او را اطاعت كنى [ 4 ] . ظاهرا در همين مرحله است كه ابن اسحاق مىنويسد : چون رسول خدا چنان كه خداوند فرموده بود ، دعوت خويش را آشكار ساخت ، قريش ، از او دورى نجستند و با وى به ستيزه برنخاستند ، و هرگاه بر آنها عبور مىكرد ، به وى اشاره مىكرده مىگفتند : پسر « بنى عبد المطّلب » از آسمان سخن مىگويد [ 5 ] .

--> [ 1 ] - طبرى ، ج 3 ، ص 1172 ، چاپ اروپا . م . و در روايت دوم طبرى : برادر من ، و دمساز من ، و وارث من ( ج 3 ، ص 1173 ، چاپ اروپا . م . ) [ 2 ] - ارشاد مفيد ، ص 24 . [ 3 ] - ارشاد مفيد ، ص 24 - 25 . [ 4 ] - تاريخ الامم و الملوك ، ص 62 - 64 . تفسير مجمع البيان ، ج 2 ، ص 187 . از خاصه و عامه ، و از تفسير ثعلبى ، و از براء بن عازب و ابو رافع . الكامل ، ج 2 ، ص 41 - 42 . و در ارشاد مفيد آمده است كه گفت : « بنشين كه توئى برادر من و وصى من و وزير من و وارث من و خليفهء من پس از من » . در اين هنگام جمعيت بپاخاستند و به أبو طالب مىگفتند : درآمدنت به دين برادرزاده‌ات كه فرزندت را بر تو امير ساخت مبارك باد ( ص 25 ) . [ 5 ] - سيرة النبى ، ج 1 ، ص 275 . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 199 .